تویی والا گهر مادر شود جانم به قربان تو ایتو مادر
بود جای تو در روی سر من سر من هم بود هدیه حور بهشتی
برای تو ای مادر بجز تو من دگر جایی ندارم بجز تو من دگر غمخواری ندارم تویی یارم تویی یارم گر کس نداند من که دانم
که تو چه رنجها کشیده ای برای من.گر ان نهال کوچک را از اول مراقبت نبودیاین چنین درختی بار نمی امد.ان نهال کوچک منم ای مادرکه امروز گشته ستار درختی بهناور.هر روز کنار باغچه دلش می نشیندو به گلهای خاطره اش اب می دهد.مادرم را می گویم او هر روز به گلهای باغچه اش سر میزند گلهای باغچه گل میدهند همانطور که خاطره هایش ............................
خبر می اورد که مهمان می اید . مهمان از راه دور توی یه باغ بر از گل
توی دشت شقایق با صدای بارش بارون یه ندا میاید.یه ندا از غیب که میگه درها رو باز کنید مهمان میاید.مادرم کنار باغچه دلش منتظره منتظر اما نه منتظر من .بلکه گلهای دیگه اش اره گلهای دیگه اش سمیه و طیبه دو تا گلی که هنوز غنچه بودن و شکوفه نزده بودنند اما دست تقدیر بر برشون کرد.روحتون شاد و یادتون همیشه سبز می دونم الان اون بالایین و از همه چی اگاهین بس بیاد امشب هر سه تامون برای مامان دعا کنیم .سمیه و طیبه جان شما که طاقت دوری مامان رو نداشتین این ۸ ساله رو چجور تحمل کردیناما خواهر بزرگتون امشب خیلی بی قرارهبیاد تو این شب جمعه هر سه تایی دعا کنیم .مامان حالش خوب بشه ما امروز تا نصف راه رفتیم اما برف بود جاده ها بسته بودنشما هم می دونید مامان داره زجر میکشه اما به خاطر ما به رو خودش نمیاره.مثل وقتی که هر دو تون به فاصله یک سال از هم رفتین مامان ما رو دلداری میداد اما شبها وقتی ما خواب بودیم برا هر دوتون اشک می ریخت . هنوز هم هر دقیقه به یادتون هستیم.سمیه جان تو که تنها ارزوت عروسی خواهر بزرگت بود .شرمنده ام خواهر نتو نستم اخرین ارزوت رو بر اورده کنم .طیبه جان تو هم همیشه می گفتی خواهر زاده ام رو ببینمتو که فقط ۱۰ ساله بودی .بازهم شرمنده ام نتو نستم اخرین ارزو تو رو هم بر اورده کنم .الان هستی ام ۶ ساله هست حتما تا حالا دیدیش عزیزای من وقتی میریم خونه بابا هستی میره سراغ وسایلتون من ناراحت میشم گریه میکنم هستی رو دعوا می کنم اما مامان با مهربانی میگه عزیزم اینم بچه هست مثل خواهرهای خودت .اما امشب باز دلم هواتونو کرده خیلی وقته به خوابم نیومدین کاش من بجای هر دوتون میرفتم تا کمتر احساس گناه کنم من فردا باید همراه مامان و داداشی و هستی و باباش برم مامان رو عمل کنیم الان که سبک شدم حتما فردا میتونم به بقیه دلداری بدم.شما هم دعا کنید اخه باک و معصوم بودید.خدا حافظ
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 22:26  توسط احمدی
|
خدا حافظ ای شوق نا دیدنی ای نخستین گناه نا بخشودنی .
خدا حافظ ای چشم باران سرشت تو ای سیب ممنوع باغ بهشت
دلیل غزلهای بر التهاب بلوغ تماشای افتاب
کجایی تو ای عطر جالیزیم که در معرض باد باییزیم
غزال غزل نوش از من گریز کمی استعاره به کا مم بریز
هنوز از نگاهت جنون می چکد و از انتظار تو خون می چکد
هنوز از فراسوی دهلیز شب به من میرسد سوز یک ریز تب
خدا حافظ ای درد شیرین من تو ای اشتباه نخستین من
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 23:42  توسط احمدی
|
کودکی که اماده تولد بود نزد خدا رفت و از او برسید :می گویند:که فردا مرا به زمین می فرستی .اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی انجابروم؟خداوند باسخ داد از میان فرشتگان بی شمارمیکی را برای تو در نظر گرفته ام و او در انتظار توست و حامی و مراقب تو هست .کودک همچنان مردد بود و ادامه داد: اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و اواز خواندن کاری ندارم .خداوند لبخند زدو فرمود: فرشته تو برایت اواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد و تو عشق او را احساس خواهی کردو شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد من چطور بفهمم که مردم چه می گویند:در حالی که زبان انها را نمی دانم ؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت:فرشته تو زیباترین و شیرینترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد.و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد دادکه چگونه صحبت کنی . کودک با ناراحتی گفت:اما اگربخواهم با تو صحبت کنم چکار کنم.و خداوند برای این سوال هم باسخی داشت:فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو می اموزد که چگونه دعا کنی .کودک سرش را برگرداند و برسید:شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند چه کسی از من محافظت خواهد کرد.خدا فرمود: فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد حتی اگه به قیمت جانش باشه.کودک ادامه داد اما من همیشه به این دلیل نمی توانم تو را ببینم .خداوند لبخند زد و گفت :فرشته ات همیشه در باره من با تو صحبت خواهد کرد.اگر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود در ان هنگام بهشت ارام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید .کودک می دانست بزودی باید سفر خود را اغاز کند . بس سوال اخر را به ارامی از خداوند برسید : خدایاحالا که می خواهم به دنیا بروم لا اقل اسم فرشته ام را برام بگو خداوند او را نوازش کرد و باسخ داد: نام فرشته اهمیت ندارد ولی می توانی او را مادر صدا کنی .......................خدایا شفای مادرم را فقط از تو می خواهم خودت نا امیدم نکن بهم قوت قلب بده تا بتونم خواهر و برادر هام رو ارام کنم
و به دل من هم ارامش بده .
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 11:10  توسط احمدی
|
بی من مرو با من بمان ای اولین ای اخرین هرگز مشو از من جدا ای خوب من ای نازنین
بی من مرو با من بمان ای بدتر از خواب و خیال ای شادی هر روز من دریای ارام و زلال
اه ای تما شا ترین ای سایه سار مهربان تنها تو می فهمی مرا ای فصل سبز بی خزان
وقتی که باشی زندگی معنای بودن می دهد احساس تنهایی و غم از خاطر من می رود
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 12:29  توسط احمدی
|
کسی که یه صلوات بر محمد و ال محمد بفرستد:۱ ـخداوند قادر ده برابر بر او صلوات می فرستد.
۲ـخداوند حکیم دری از عافیت و تندرستی به روی او می گشاید.
۳ـخداوند مهربان درهای اسمانرا برای بذیرفتن دعا و عبادت او می گشاید .
۴ـخداوند غفور گناهان او را از بین می برد بیامبر اکرم (ص)می فرمایند:روز قیامت نزدیکترین افراد به من کسانی هستند که صلوات بیشتری فرستاده باشند..
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 10:47  توسط احمدی
|
امام صادق (ع)فرمودند:تسبیح حضرت زهرا (س) بس از هر نماز بهتر و محبوب تر از انجام هزار رکعت نماز می باشد تسبیح حضرت زهرا (س)بدین شرح هست :بس از هر نماز ۳۴ بار الله اکبر. ۳۳ بارالحمد الله .و ۳۳ بار سبحان الله.گفتن ذکر الله اکبر ازادگی از تمام وابستگیها را تعلیم می دهد ذکرالحمد الله یعنی فقط حود الهی را به جا اورید و ذکر سبحان الله یعنی خدا را به باکی یاد کردن است...
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 10:40  توسط احمدی
|
بیامبر(ص) می فرمایند :هر کسی که ۱۰ ایه در هر شب بخواند از غافلین نخواهد شد. ۵۰ ایه بخواند از ذاکرین خواهد شد.۱۰۰ ایه بخواند از قانتین .۲۰۰ ایه بخواند خاشعین .۳۰۰ ایه بخواند از رستگاران و ۵۰۰ ایه بخواند از مجتهدین محسوب می گردد
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 10:8  توسط احمدی
|
صفات برهیزگاران:می دانید صفات برهیزگاران چیست؟در سوره بقره ایات ۳ و۴ امده است :انان که به غیب ایمان می اورند و نماز می گذارند و از انچه روزی شان داده ایم انفاق می کنند و انان که به انچه بر تو و بر بیامبران بیش از تو نازل شده است ایمان می اورند و به اخرت یقین دارند از برهیز کارانند .
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 10:4  توسط احمدی
|
دلم را سبردم به بنگاه دنیا و هی اگهی دادم اینجا و انجا
هر روز برای دلم مشتری میومدو می رفت
و هی این و ان سر سری امد و رفت ولی هیچکس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکردیکی گفت:چرا این اتاق بر از اه و دود است؟ یکی گفت:چرا دیوارهیش سیاه است؟ یکی گفت:چرا نورش کمه ؟ و دیگری گفت:انگار هر اجرش فقط از ماتم و اه است .
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری.و من تازه اون وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا میخری؟فردای ان روز خداامد و توقلبم نشست و در را به روی همه بشت خود بست و من روی ان در نوشتم:ببخشید دیگه برای شما جا نداریم ازاین بس بجز او کسی رو نداریم. خدایا کمکم کن تا بتونم درست تصمیم بگیرم
مونده ام خودت کمکم کن
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 18:48  توسط احمدی
|
به نام خدا
ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم
بعد از ان حادثه در کفر تو جاری نشدم
با وجودی که به حکم تو دلم زخمی شد
شاکی از اینکه مرا دوست نداری نشدم
ابر را چوب همین سادگیش ویران کرد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:48  توسط احمدی
|